درباره وبلاگ

اولا كه سلام
دوما كه خوش اومديد
من يه دخمل خانوم نازه ماماني ام ، ميخوام اينجا هر چي دلم ميخواد بنويسم
بياييد پيشم خب ؟
راستي من خيلي كتاب دوس دارم.
فهرست اصلي
دوستان
كوير ( بابايي )
سايه ! ( آبجي جونم )
روستاي آهو ( روستامون )
من و خودم !
دختر كوچولو
آلوچه ترش
سيب ترش
عروسك وراج
خاطرات دختراي شيطون !
يه جمع دوستانه
نوجوانان اصلي (فرين و ثمين )
دست نوشته هاي گلي
خم
ساز تنهايي
ژوزف بالسامو
وبلاگ بچه هاي خوزستان
موژان
پرواز امير
خواهرانه
شكلك 1
شكلك2
نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
طراح قالب
POWERED BY
سلام ![]()
خوفيد ؟
تا الان بيرون بودم ، بازار رضا . ![]()
فردا ساعت 12 كوروش مياد بريم آهو .
![]()
كوروش هم يكي از آشناهامونه خيلي باحاله . ![]()
برا چهارشنبه سوري هم دوتا بسته آبشار و يه آبشار بزرگ از اينا كه بايد بگيري تو دست گرفتم . ![]()
امروز هم رفتم مدرسه مامانم اومد كه اگه خواستم برم ولي من خريت كردم وايستادم . ![]()
14 بوديم ، من و ريحانه و فائزه و پريسا تو يه رديف بوديم كلي چرت و پرت گفتيم خنديديم
و منم برا بچه ها آهنگ جلال همتي مي خوندم .
و می رقصیدیم .
![]()
الانم دوباره ميخوام برم بيرون . ![]()
خوب ما رو سر سال نو فراموش نكنيد . ![]()
اميدوارم همتون سال خوبي داشته باشيد .
![]()
شيشم برميگردم . ![]()
به احتمال زياد آپ مي كنم . 
سال نو همتون پيش ، پيش مبارك .
![]()
فعلا .

نوشته شده توسط عطيه آهويي در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 10:14 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام![]()
خوفيد ؟
من هم خط و هم گوشي مو عوض كردم . ![]()
گوشي 5300 نوكيا گرفتم . ![]()
تا الان هم كلي مسيج بازي كردم .
اصن حال ندارم برم مدرسه تو اين روزهاي آخر . 
امروز مي خوام برم بيرون البته اگه كاراو انجام بدم چون حرفه و تاريخ بايد كنفرانس بدم و اجتماعي بخونم .
خدا رو شكر امروز زود گذشت . ![]()
سه شنبه بعد از ظهر هم ميخوايم بريم آهو با ماشين يكي از آشناها مون خيلي باحاله .
![]()
من نميخوام برم مدرسه مگه زوره چرا دبيرستان بغل ما نبايد برن اما ما بريم .
![]()
فردا آخرين آپ سال 1386 رو مي كنم . ![]()
من برم .
فعلا .

نوشته شده توسط عطيه آهويي در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 1:33 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام
خوفيد ؟
من از ديروز تا حالا غمناكم .
ديروز تو مجله بچه ها . . . گل آقا خوندم ديگه چاپ نمي شه .چرا ؟ چون ديگه بودجه ندارند ديگه پول ندارند
من نميدونم ما بچه ها اگه تو كشورمون جا داريم پس چرا مجله مورد علاقه مون ديگه چاپ نميشه .
برا تابستون هم گفته بودن چاپ نميكنن اما به خاطر ما بچه ها تعداد صفحات مجله رو كم كردن .
تو مجله گفتن 11/2/87 ميگن چطوري ما باهاشون ميتونيم ارتباط داشته باشيم.
من از بچگي اين مجله رو خوندم اگه سواد نداشتم عكسا شو نگاه كردم پس الانم نميتونم برا چاپ نشدنش تحمل داشته باشم .
آقاي رييس جمهور محترم بهتره به جاي سفر هاي استاني يه سري به دل ما بچه ها بزنه ببينه چه خبره !!!!!
حرفي نيست .
فعلا . ![]()
نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 1:29 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام ![]()
خوفيد ؟
فردا ميرم خونه عمو رمضونم كلي خوش مي گذره . ![]()
امروز يا ميرم بيرون و يا مهسا و حديثه ميان خونه مون . ![]()
امروز تو مدرسه شله زرد دادن من و مهسا و حديثه و عسل ومهديه نشسته بوديم وسط حياط داشتيم ![]()
مي خورديم كه حديثه شروع به گند كاري كرد البته ما ( همه اعضا گروه
)( نام بردگان ) از اين كار بدمون
نمي يومد عسل پفك شو باز كرد حديثه و مهديه هردو تا شون 1 دونه پفك برداشتن و كردن تو ظرف
شله زرد هاشون تموم بچه هايي كه اونجا بود : اههههههههههههههههه ، گندت بزنه و . . . 
به ما گفتن و ما چون از رو نميرفتيم به كار مون ادامه داديم تا زنگ خورد و رفتيم كلاس .
![]()
زنگ دوم هم خانوم جغرافي و . . . از مون امتحان گرفت ، من و شيرين 5 شديم و خانوم مون هم برگه ها
رو داد كه صحيح كنيم و حديثه من و كشت هي مي گف برگه مو بده من سوال هاي رو كه ننوشته ام رو بنويسم و من ندادم و حدیثه ناراحت شد .
ديروز هم خانوم ادبيات مون كتاب جزيره هزار داستان مو گرفت ببره بخونه . ![]()
من برم .![]()
فعلا .

نوشته شده توسط عطيه آهويي در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 1:46 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام ![]()
خوفيد ؟
ديروزكلاس كامپيوتر امتحان داشتم . ![]()
همه بچه ها كلي ترس و اضطراب كه اگه اينجا نمره نگيريم نميريم امتحان كل .
من كلا ريلكس برا مهم نبود كه ميرم يا نه حالا رفتيم اونجا همه رفته بودن فقط دوتا از
بچه ها داشتن امتحان مي دادن من و ريحانه رفتيم تو بعد خانوم مون گف اينكارا رو بكنيد ريحانه توش مونده بود هي به من ميگف اين چي ميشه منم هي مي گفتم نميفهميد آخرسرعملا براش انجام دادم
تا فهميد بعد من هي تند تند كارا رو انجام ميدادم خانوم مون هم توش مونده بود من كه يه جلسه نرفتم ![]()
چه جوري بلدم ( خوب ما اينيم ديگه ) 
بعد اومديم خونه منم كلي درس داشتم تند تند نوشتم كه الان دكتر قريب شروع ميشه
بعد كارام تموم شده بود كه دكتر شروع شد خيلي اين فيلم قشنگه خيلييييييييييييييي .
![]()
ايندفعه هم مث دفعه هاي قبل خيلييييييييييي قشنگ بود .
![]()
امروزهم ديني و علوم و رياضی داشتم ، خانوم ديني مون ازم درس پرسيد از 5 نمره 5 شدم بعد خانوم مون كلي قربون و صدقم رفت
و هي يه سوال از من مي پرسيد من جواب ميدادم هي به بقيه ميگفت به اين ميگن دانش آموز
زنگ دوم هم علوم داشتيم هم كلي خنديديم
و خانوم مون ازم پرسيد 19 شدم ، رياضي هم رفتم پا تخته دوتا سوال حل كردم . ![]()
امروز هم تو مدرسه كلي چرت و پرت گفتيم و خنديديم حديثه هم اومد عقب پيش من و کلی هم همدیگر و زدیم
حدیثه جیغ ش در اومده بود . ![]()
پ.ن : دلم خيلي برا مردم فلسطين مي سوزه .
من برم .
فعلا .

نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام ![]()
خوفيد ؟ ![]()
منم از اونجا كه ميخواستم بازي كنم خودمو دعوت كردم . ![]()
خوب شروع ميكنيم : ![]()
خودتو معرفي كن : من عطيه آهويي هستم .متولد 4/11/1374 . شديدااااااااااااااااااااااااااااااااا به كتاب علاقه دارم . دوستان زيادي دارم . مدرسه رو كم دراندكي دوس مي دارم . ادبيات هم دوس دارم .
![]()
فصل مورد علاقه ات : پاييز ، زمستان ![]()
رنگ مورد علاقه ات : فيروزه اي ، صورتي ، بنفش كم رنگ و مايل به ياسي . ![]()
غذاي مورد علاقه ات : خورش كرفس ، قرمه سبزي ، لوبيا پلو ، عدس پلو ، قيمه با سيب زميني يا كدو ، فسنجان ( فك كنم ديگه غذايي نمونده ) ![]()
موسيقي مورد علاقه : همه جوره گوش ميدم ( البته پاپ از همه بهتره و من بيشتر گوش ميدم .) ![]()
بدترين ضدحال كه خوردي : نميدونم !!!!!!!!!!!!! ![]()
ناشيانه ترين كاري كه كردي : نميدونم ( سوال چرتي بود .) ![]()
بهترين خاطره ات : من اگه بخوام همه شو بگم تا صبح طول ميكشه . ![]()
كسي كه بخواي ملاقات كني : شل سيلور استاين ، رولد دال ( كاش مي شد ) ![]()
كسي كه نخواي ملاقات كني : دو تا از همكلاسي هاي پارسال ( يعني پنجم )
![]()
برا كي دعا ميكني : درجه اول خودم بعد خانواده بعد اقوام بعد دوستان بعد آشنايان بعد كلي و بعد هركي خواست .
![]()
موقعيت من در ده سال آينده : من رد اون موقع درحال ترشي انداختن هستم .
نه بابا شوخي كردم جدي نگيريد . من اون موقع در حال درس خواندن در رشته هنر يا فني و حرفه اي هستم . ![]()
دعوتاي من : الهام ( اگه بخواد و قبول كنه ) ، شاهين ( اونم اگه بخواد ) ، مي گل و گل چه ( اگه بخوان و دعوت نشده باشن ) ، زهرا ( اونم اگه بخواد )
، گلي ( اگه بخواد ) .
پ . ن 1 : شنبه به احتمال 98 درصد ميريم خونه عمو رمضونم . ![]()

![]()
پ . ن 2 : ممكنه سروش اينا هم بيان يا باشن ( پسر ، پسر عموم كه خيلي شيطونه ) ![]()
پ . ن 3 : فردا ورزش و هنر و علوم داريم خيلييييييييييييييييي خوبه .
![]()
من برم كه كلي درس و مشق دارم .
فعلا .

نوشته شده توسط عطيه آهويي در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 4:23 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام![]()
خوفيد ؟
من رفتم خريد .![]()
روز 1شنبه من و مامانم و الهام .
خيلي خوب بود .![]()
برا خريد مانتو رفتيم پيش يكي از آشناهامون ، كه اسمش وحيد هس .![]()
وحيد هي مانتو مي آورد من خوشم نمي يومد هي بهش ميگفتم تو جوادي تو همه لباسات بنجله .![]()
آخرسر يه مانتو مشكي ساده گرفتم .![]()
ازدوتا مفازه بالاتر از وحيد يه كيف كوچولو لي گرفتم البته خيلي هم كوچيك نيس .![]()
از اونجا كفش نگرفتم چون از كفشاش زشت بود .![]()
ساعت 9 اومديم خونه من و الهام به بابام گفتيم بريم بيرون رفتيم بيرون من يه كفش گرفتم از اين برق ، برقي ها كه بغلش دو تا سگك كوچولو مي خوره .![]()
يه شال گرفتم كرم رنگ كه اندكي مايل به زرد هس و روش عكس برگ هس .![]()
بعد اومديم خونه مامانم از بيرون غذا گرفت بعد ازشام با اينكه از خواب داشتم ميمردم
نشستم سنتوري رو نگاه كردم البته يه CD ش رو چون اون يكي رايت نشده بود .![]()
بعد از فيلم به طور مرده خوابيدم .![]()
پ.ن 1 : من با اين لباسا تيپ خوبي دارم .![]()
پ.ن 2: تعطيلي خوش بگذره . ![]()
من برم .
فعلا . 
![]()

نوشته شده توسط عطيه آهويي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 6:47 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت