تبليغاتX
جينگيلي

رفتن یک عزیز ...

سلام

خوفين ؟

من زود از آهو اومدم ولي دير آپ كردم  .

چون سرم شلوغ بود .

يكي از عمو هايم  مريضي ريوي داشت ومرد 

 ما هم از اون جا زود اوميديم تعريف هم باشه برا دفعه ديگه .

خدایا مسپارمیش به تو .

ببخشيد سرتون رو دردر آوردم .

مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي ها و فينگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 12:54 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


گردش و آهو !!!

سلام

خوفيد ؟

من سه شنبه مي خوام برم آهو :روستامونه كه بين تفرش و آشتيان قرار داره .

ميخوام برم كمك مامان بزرگم آلبالو بچينيم يه سطل كوچيك  مخصوص منه البته به جاي اينكه سطل پر بشه دل من پر ميشه .

تا 24 يا 26 اون جاييم البته شايد هم بيشتر نميدونم .

سوغاتي هم يك عالم تعريف از آهو ميا رم .

تازه خالم يه ني ني تو دلش داره .براش ميخوايم سيسموني و چيز ميز بخريم .

به صف وايستين تا يه ماچي گنده از همه تون بكنم .

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم .

مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي ها و فينگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 3:54 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


روز ولادت حضرت زهرا ((س))

سلام

خوفيد ؟

 

روز مامانا مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارك .

مخصو صا مامانی خودم .

دست همه شون رو مي بـــــــــــــــــــــــــــــــوســــــــــــــــيـــــــــــــــــــــــــــــممممممممممممممم .  

از طرف من به همه شون تبريك بگــــــــــــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن .

باباي جينگيلي ها و فينگيلي هاي خودمممممم .

 


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 7:30 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


شل سیلور استاین

 

سلام

خوفيد ؟

تعجب نكنيد من اگه وقت داشته باشم خيلي زود ميام .

الان هم بهار تو بغل الهام خوابيده دو تا شون خيلي ناززز خوابيدن  منم منتظرم كه بهار بيدار شه و من باهاش  بازي كنم .

بعد از ظهر هم ميخوايم بريم خونه عموم يا خاله ام .

من خيلي از كتاب هاي شل سيلور استاين رو دارم خيلي باحال مينويسه اين عمو شلبي عزيز من كه خيلي دوستش دارم عشقه منه ،الان هم چند تا از قصه هاشو مي نويسم :

 

                                                          بابا نوئل نو

يك روز زن بابانوئل، به بابانوئل گفت :

((ريشت خيلي زبر و بلند و پرپشت شده و داره كلافم مي كنه ،برو ريشتو از ته بزن)).

بابا نوئل هم همين كار رو كرد .

دكتر به بابا نوئل صاف وصوف كرده ي بي ريش گفت :

(( قلبت بد جوري صدا ميكنه.(تالاپ ، تولوپ  ،تالاپ ،تولوپ ) خوبه كه همت كني و شكمت رو كوچك كني تا كمي وزنت كم بشه ولاغر بشي )).

بابانوئل همين كار رو كرد .

مربي هيكل درشت ،به بابانوئل لاغر مردني گفت :

(( تو درست مثل ني قليون لاغر وكمر باريكي ،بهتره ورزش كني ، ميل بزني و بدنت رو بسازي تا هيكلت رو بياد )).

بابانوئل هم همين كار رو كرد .

استاد خياط به بابانوئل هيكلي گفت : (( تو با اين لباس قرمز خيلي با مزه و خنده دار شده اي . بيا اين لباس شيك وامروزي رو بپوش )) .

بابا نوئل هم همين كار رو كرد .

سلماني قيچي به دست به بابانوئل خوش لباس گفت :

(( سرت شده مثل يك كدو كه رو چماق باشد .بهتره كه اين كلاه گيس را رو كله ات بذاري تا هم خوشگل بشي هم جوون )) .

بابانوئل هم همين كا را كرد .

جراح زيبايي به بابانوئل گفت :(( بابا جون ،حالا كه جوون و خوش هيكل شدي ، اون دماغ قرمزت رو عمل مي كنم كه هم خوشگل بشي هم خوش قيافه )) .

او هم همين كار را كرد.

دلال كلك و جنس بنداز به بابا نوئل امروزي گفت :

((تو بدو عينك ( آفتابي ) و ماشين كه كامل نيستي بيا يك ماشين خوشگل بگيرو هر جا خواستي برو )) .

بابا نوئل هم قبول كرد .

كارگردان خوش سليقه ي هنرمند بابا را تو خيابون ديد وگفت :

(( بابا بيا تو خط هنر ....

اما با اين سر و وضع لباس / معروف مي شي بي كم كاست .

اما فقط تو عالم هنر و هنرمندي ، بابانوئل اسم خوبي نيست .

يك اسم خوب  و جوون پسند .

فهميدم ،بهتره بگيم بابي )) .

بابانوئل هم قبول كرد .

روان شناس باكلاس به بابي تازه ي ما گفت چرا تو بايد به بچه هاي اين واون هديه بدي . چرا ؟

براي خودت هديه بخر ،هديه هاي خوب وگرون قيمت . از به بعد از دودكش بالا وپايين رفتن هم ممنوع )) .

بابانوئل هم قبول كرد .

بچه هاي كوچك و بزرگ يك صدا به بابانوئل جديد گفتند :

(( اين چه ريخت و قيافه اي است كه براي خودت درست كردي .

دستات هم كه خاليه پس شكلات و شيريني ات كو ؟

برگرد و برو بابانوئل قديم رو بيار )) .

بابا هم قبول كرد وهمين كار را كرد .

اگه طو لاني بود ببخشيد .

                                                    بايد مدانستم

بايد مي دانستم

كه مادرم كليد يخچال را كجا ميگذارد

اما نمي دانستم

 

 

بايد مي دانستم

كه پدرم قرص هايش را كجا ميگذارد

اما نمي دانستم

 

 

بايد مي دانستم 

كه وقتي خواهرم گم شد

او را كجا پيدا كنم

اما نمي دانستم

 

 

بايد ميدانستم

كه قلبم را كجا ، به چه كسي ببخشم ؟

اما نم دانستم ...

براي همين ،در يخچال خانه ما هميشه بسته ماند

من بزرگ شدم

پدرم قرص هايش را پيدا نكرد و مرد ...

خواهرم ديگر پيدا نشد

ومن هرگز

هرگز

عاشق نشدم .

من ديگه بايد برم .

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم .

مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي ها وفينگيلي هاي خودم .   


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 4:3 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


تولد دوتا جینگیلی

 

سلام

خوفين ؟

آره يه كم دير كردم خوب ببخشيد.

تولد آبجي جونم مبارككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك .

امروز رفته بود آزمون بده من و مامانم رفتيم براش كادو بگريم  من براش يه دست بلوز و شلوار ارتشي گرفتم  (بابايي به الهام  مي گفت  : ديگه بايد بري سربازي )

مامانم هم يه بلوز آبي و سفيد و يه شلوار قهواي خريد .

بابايي هم براش يه ساعت خريد .

بابابزرگم هم بهش پول داد .

الهام وقتي اومد تو منو و بابام پشت در وايستاديم وقتي  اومد تو ما يهو گفتيم تولدت مبارك  اين قدر ترسيد ما هم همه زديم زير خنده .

ديروز هم رفتيم مولوي كه مامانم پارچه بگيره اول قرار شد  بريم من جوجه بگيرم اما جوجه رسمي ها خيلي زشت و گنده وكثيف بودند اما بگيد چي خريديم  يه گربه خوكشلللللللل گربه كه گرفتم اين قدر بامزه اس  امروز صبح از ساعت 7 تا ساعت 9 باهاش بازي كردم ، الهام اسم شو گذاشته بهار امروز صبح يه نخ افتاده بود رو زمين من نخ رو گرفتم دستم بهار هم افتاد دنبالش وقتي  اونو گرفت كرد تو دهنش  ونخ رو با دندوناش  سفت گرفته بود و ميدويد ومنو دنبال خود ميكشند انگار دوست  داشت من هم با هاش  برم .

تازه امروز يه سارافن خوكشل هم خريدم .

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم .

مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي ها وفنگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:31 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت