سلام

خوفيد؟ جنگيلي هاي خودم

جديدا دپرس شدم حال ندارم ولي دارم خوب ميشم.

مي خوام از گربه ام بگم ميدونم تكراري چون ليليان هرجا نشسته ازش تعريف كرده اما منم ميگم چون خيلي ماماني ، خوكشل ، نازه من خالشم اسمش اول مخمل بود ( خونه مادربزرگ ) بعد مامانش ( ليليان ) اسمشو گذاشت پيشول ( ازخودش چرنديات مي گه   ) الان هم اسمش مرمره قربونش بشم رشدش خوبه   ، مياد روپام ميشينه لوس ميكنه خودشو كه نگو .

خوب تو مدرسه انتظامات شدم  ، مبصر شدم ، كانديد شوراي مدرسه شدم ، عضو سازمان دانش آموزي شدم ، عكسمو هم تو روزنامي انداختند به عنوان شاگرد اول.

از طرف اداره بابام بهم جايزه دادند ، كليد كمد خانومون هم دستمه و صبحا وسايلشو ميچينم وظهرها هم جمع ميكنم .

پ ن : مشقام زياده بايد برم .

پ.ن : دعا كنيد فردا شب بريم خونه ي خالم .

پ.ن : امروز تو مدرسه پانتوميم اجرا كرديم ، نقش يه پيرمرد رو داشتم كه ميخواست بره اون ور خيابون اما يه ساك سنگين هم دستش داشت .

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم .

فينگيلي ها مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي ها وفنگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 5:58 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت