تبليغاتX
جينگيلي

تعطيلات

سلام

جينگيلي هاي خودم

خوفيد ؟

 

ديشب كه خونه هيچ كس نبود تا ليليان و بابايي بيان من با ماماني واليبال بازي كرديم ، ماماني اينقدر بالا و پايين مي پريد كه من ( هرهرهرهرهر ) مي خنديدم ، اينقدر بازي كرديم كه كمر ماماني يه كم درد گرفت وگفتش كه ديگه فردا بازي كنيم منم قبول كردم .

 

ديروز سوار دوچرخه شدم و يه سرعت خيلــــــــي تنــــــــــد و سريـــــــع گرفتم وشروع به بازي كردم .

خوب حالا از بازي بيايم بيرون و بريم سراغ كارام .

 

من يه كتاب دارم به اسم ( پي پي جوراب بلند ) خيلي باحاله من هر روز و هرشب مي خونمش .

 

من يه معما بهتون گفتم اما هيچ كدومتون جواب نداديد خوب من جواب هاشو بهتون ميگم :

چرا فيل ها نمي توانند كتاب بخوانند ؟

من بعد از تحقيقات فراوان در اين مورد به اين نتيجه ها رسيدم :

  1. چشمان آن ها ضعيف است و دماغشان اينقدر پهن است كه عينك روي آن ، جا نمي گيرد .
  2. فيل ها كه انگشت ندارند تا با آن صفحه هاي كتاب را ورق بزنند .
  3. خرطوم درازشان جلوي ديد آن ها را مي گيرد .
  4. اگر گوششان را ذره اي تكان بدهند ، طوفان ايجاد مي شود  و ورقه هاي كتابشان كنده مي شود .
  5. به مزه كتاب بيشتر علاقه دارند تا خواندن آن .
  6. فيل ها اصلا سواد ندارند .

اين تحقيقات توسط سركار خانم عطيه آهويي انجام گرفته . ( چه قدراز خودم تعريف كردم )

 

يه جوك بگم بخنديم : فيلي در استخر شنا مي كرد. مورچه اي جلو آمد و گفت : بيا بيرون ...

فيل بيرون آمد و پرسيد : بله ؟ فرمايشي داشتيد ؟

مورچه گفت : نه ! مي خواستم ببينم تو مايوي من را پوشيده اي !  ( هههههههههههههههههههههههه )

 

خوب سرتون رو درد آوردم .

جينگولكي ها مواظب خودتون باشيد .

باباي جينگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 8:1 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


تابستون

 سلامممممممم

دوست هاي جينگيلي خودم خوفيد ؟

 

اول بريم سر فوتبال چون من اصلاً وقت نوشتن نداشتم و نگيد كه تازه خبردار شده ، من شب بازي ايران و مكزيك صورتمو مثله پرچمه ايران رنگ كردم اينقدر باحال شده بودم !

خوب از بحث فوتبال بيايم بيرون و بريم سراغ من .

 

ديروز تو اخبار يه خبر خيلـــــــــــــــــــــــي بد گفت كه من الان دارم از غصه رو به قبله مي خوابم  : امسال براي كودكان خود جوجه مرغ يا كلاً جوجه نخريد  ( من دارم مي ميرم از بي جوجه اي بعد اونا ميگن اگه بخريد مريض ميشيد خوب مردن مهم تره يا مريض شدن ؟!    )

 

3 روزه تا پسر خاله هام ( بهرام + عباس ) ميان خونمون بعد دوچرخه سازي هم بلدن به خاطر همين مامانم دوچرخه مو از تو انباري درآورد تا پسر خاله هام درستش كنن ، اما چرخش هنوز خرابه !

 

شنبه اين هفته هم كارنامه گرفتم وهمه 20 بود يه تقدير نامه خوشگل هم بهم داده بودن !

 

بابام هم مي خواد براي قبول شدنم يه پلي استيشن بخره يعني خريده چون سفارش شو داده !

 

آبجي جونم  براي من سه تا تي شرت خيلي خوكشل خريده ، اولي صورتيه بعد روش عكس گل و خونه و آدم و درخت و همه چيه !

دومي نارنجيه و عكس خرچنگ نكبت داره !

سومي سفيده و عكس دوتا زرافه خنج داره !

 

يه جوك بگم بخنديد  : يه آقاهه ميره بانك ضامن نداشته منفجر ميشه ( ههههههه )

 

خوب سرتونو خيلي درد آوردم .

باباي جينگيلي هاي خودم .


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 11:53 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت