تبليغاتX
جينگيلي

سلام

 

جينگيلي هاي خودم خوفيد ؟

من دارم ميرم آهو  تازه اين دفعه بابايي نمياد تنها مي مونه .  اين دفعه من ،  مامانم ، الهام ، بابابزرگم ، مامان بزرگم ميريم .  كاش بابايي مي اومد .

فقط يه ساك برا منه .  جوجوهامو هم مي برم آخه اين جا تنها ميمونن ، دلشون براي من تنگ ميشه غصه مي خورن .

( من نيستم بابا مو تنها نزاريد ، يادتون نره .  )  

تا هفته ديگه اونجا مي مونيم . ( به بابام يادتون نره سربزنين ها .  )

از آهو برگشتم براتون يه پست جديد سوغاتي ميارم .

( به بابام سر بزنيد . )

خوب سرتونو درد آوردم .

جينگيلي باشيد .

 باي جينگيلي ها ( بابام را يادتون نره ها .............  )

 


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 ساعت 11:31 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


 سلام

 

جينگيليهاي خودم خوفيد ؟

من اصلا وقت نكردم بيام سراغتون .

يك روز مونده به روز مادر من ، فاطمه ، مامان فاطمه رفتيم كتاب خونه تا جايزه هاي مسابقه اي را كه توش برنده شدم را بگيرم اما كتاب خونه بسته بود .  

من كادوي روز مادرم را با فاطمه اينا خريدم رفتيم بيرون من 3 تا از اين ظرفا كه برا تو يخچاله خريدم  الهامم خودش رفت يه كيف خريد .

براي مامانم برف شادي خريدم و تو بادكنك اكليل ريختم ، خيلي بامزه شده بود .

من با سعيد پسر يكي از بچه هاي همسايه ها دعوام شد  ، سر اين كه درخت مارو تكون مي داد ، بعد سعيد 3 تا زد دوبرابر خورد .

ديروزم با مجتبئ دعوام شد سر اينكه بازي من و مائده و سارا و ويدا رو بهم مي ريخت ، اون مي زد من چنگ ميزدمش .

جوجه هام هم خيلي بزرگ شدن همش نوك مي گيرن و بالا پايين مي پرن .

خوب سرتونو درد آوردم .

فعلا خداحافظ


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در دوشنبه دهم مرداد 1384 ساعت 9:57 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت