تبليغاتX
جينگيلي

سلام

 

خوبين ؟

من ديروز نوشتم يادم رفت صفحه رو ببندم بعد كه بستم پاك كردم و دارم حالا مي نويسم .

خودمم  مي خواستم برم با كامپيوتر بازي كنم كه الهام گفت برو :  وبلاگتو بنويس .  

برام دعا كنين كه اين بازي همسايه جهنمي رو ببرم .

خب امروز ظهر ساعت 11 از خواب بلند شدم بعد اومدم كه مجله دوست بخونم از شماره 20 تا 188 رو خوندم بعدم بازي كردم ظهرام ظرفا نوبت منه ما بيكار بوديم بعد ناهار همرو شستم آخه داشتم كارتونه پلنگ صورتيرو مي ديدم ( ساعت 2 كارتون نشون نميدن منم رفتم سي دي گذاشتم ديدم ) بعد ظرف شستم بعدم رفتم عروسك بازي تا 5 .

تازه داييمم مريضه و منم سروصدا نكردمو رفتم كامپيوتر بازي اين قدر حال داد آخه من تمامو بردم بعدم فقط 2 تا از مرحله هاشو نرفتم آخه سخته منم حوصله سخت هارو ندارم ولي هر كاري را اين قدر بايد رفت كه بشه وگرنه مورچه هر كار سختي هم نيستيد  خوب من بايد برم چون كار دارم .

خب سرتونم درد آوردم .

تا بعدا باي

 


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در دوشنبه سی ام خرداد 1384 ساعت 1:16 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

جينگيلي هاي خودم خوبستين ؟ ديروز رفتيم كارنامه بگيرم رفتم تو ديدم مامان دوستم ميگه معدلت  17 ، گفتم : آره تو گفتي ومن باور كردم ؛ گفت : برو ببين  نگراني تو چشمام بود رفتم كارنامه بگيرم ديدم همه 20 ،  ايول ،  ساعت 9 ونيم كه رفتيم  ساعت 11 برگشتيم يكدفعه مامانم يادش افتاد كه براي اداره بابام كه به من جايزه ميدن گواهي نگرفته منم گفتم بريم بگيريم و بيايم رفتيم گرفتيم ، بعد مامانم گفت بريم شيريني بگيريم منم گفتم : باشه رفتيم شيريني فروشي بعد رفتيم خونه .

امروز روز خيلي خوبي بود ، خيلي هم حال داد ، من خيلي خوشحال بودم ،  بعد از شيريني فروشي رفتيم مغازه داييم ، داييم به من جايزه يه مجسمه خانم داده موها صورتي آرايش خفن ،  برا الهامم داده .

امروز رفتيم بيرون يه شلوارك يه بلوز يه شلوار با يه كلاه آفتابي خريدم ، خيلي خوكشلن ، اينقدر بهم مياد  ( خيلي تعريف كردم ) خوب دعا كنين كه زودتر برم آهو پيش دايي حميد جيگر خوگشل جينگيلي خودم ، خيلي دوسش دارم .  

من از اين به بعد يك روز درميان وبلاگم را به روز مي كنم منطزرم نباشيد

خوب من رفتم

فعلا باي   


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 ساعت 2:10 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

بهههههه خوگشل هاي خودممممممم ، ببخشيد كه ديروز برا وبلاگم چيزي ننوشتم ساعت 11 شب تازه يادم افتاد چيزي ننوشتم .

امروز ظهر ساعت 11 از خواب بلند شدم تا 12 بازي كردم بعد الهام توپو برداشت گفت : فوتبال ، گفتم: كجا ، گفت: همين جا تو اتاق ، گفتم : باشه ، دوتا گل خوردم داشتم گل اولو مي زدم كه مامانم گفت : برو سي دي كارتون دامبو رو برا مهريار پسر داييت بزن نهار اون جا هستيم .

رفتيم اون جا تا منو ديد گفت : بريم بازي 4 سالشه تا وقع نهار گيتار و ارگ زديم ( اونم اسباب بازي ) سر نهار هي به من مي گفت : بخور قوي بشي بتوني ارگ بزني .  

جاتون خالي آش جو بود ، نهار خورديم زن داييم برامون شيريني و ميوه آورد ، بعد ظهر   هم برگشتيم خونه .

بعد ظهر دوستم گفت : مياي بازي ؟ گفتم : باشه ، دوچرخه بازي كشيده شد به خاله بازي ، خيلي حال ميداد داشتيم بازي مي كرديم كه داداش دوستم گفت : منم ميام ، گفتيم : باشه ، تا موقع اذان بازي كرديم خيلي حال داد ، بعدم وسايلامو جمع كردم .

اومد كه متنو بنويسم كه دارم مي نويسم خوب من ديگه برم ، قربون جينگيلي هاي خودم بشم .

خوب هميشه جينگيلي و فينگيلي باشيد

فعلا خداحافظ


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در شنبه بیست و یکم خرداد 1384 ساعت 0:46 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

 خوكشلهاي خودم خوبيد ؟ دست منم خوب شد ونيازي به الهام نيست .

 ساعت 7 توي كوچه با دوستام فوتبال بازي كردم ، آخه حال ميده با اونا بازي كرد ، مخصوصا فوتبال اگه با اونا هم ببري تا موقعي كه توكوچه بودم به اونا 9 تا گل زدم ، بعد هم آمدم تو كه فوتبال ببينم .

بچه ها برا بردنشون خيلي زحمت مي كشن من خيلي خوشحالم ، يك نفرمنو بگيره ، اول وايستيد يك جيغ بزنم جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ ، توي خيابون ها وكوچه ها مردم جيغغغغغ، داددددددددد ، اين قدر ماشين مي آيد كه صدا به صدا نمي رسد اين قدر بوققققققققققققق ، توشبكه 3 نقاشي شبيه تيم ملي و بچه ها درست كرده بودند كه كپ عادل فردوسي پور و علي دايي بود اين قدر خنده دار بود اون جا كه گل زدن آخر خنده بود .

خوب امروز خيلي حرف زدم ، هميشه جينگولكي باشيد .

فعلا خداحافظ

 


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384 ساعت 0:19 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام 

 

بهههههههههه ، جينگولكي هاي خودم ، خيلي باحاليد .  

امروز صبح ساعت 8 از خواب بلند شدم تو حال خودم بودم كه يكدفعه مامانم گفت پاشو ؛ پاشو بريم جوادلائمه ، موندم ، رفتيم اون جا بعد دو ساعت رفتيم پيش دكتر ، من كه كليه ام ناراحت بود نشستم رو صندلي دكتر به من نگاه مي كنه  ميگه : اين قارچ داره ، بجاي اينكه  ببينه كليه ام چشه ميگه اين قارچ داره ، مامانم گفت اين پرزهاي صورتشهَ ، دكتر گفت : نه ، اين قارچه ؛ بعد كلي كلنجار تازه برا ما آزمايش نوشت .

رفتيم آزمايش بدم ، تا فهميدم آزمايش خونه اشكام سرازير شدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد مامانم مي گفت گريه نكن ، اما اون سوزني كه زد  تو دستم درد داشت ، فقطم اشكام سرازير شد مثل بچه هاي نازنازي جيغ جيغ نكردم ، مامانم هم نمي دونست اگه مي دونست و به من مي گفت اشكام از اون موقعي كه تو پذيرش بوديم سرازير مي شد .  

الان كه ساعت 10 شبه و از صبح خيلي مي گذره هنوزم رگم درد داره ، اينا را هم الهام داره برام مي نويسه ، تازه اش هم يه ده دقيقه پيش دلم درد مي كرد دعا كنين جواب آزمايشم خوف باشه .  

دعا مي كنم بازي فردا هم بچه ها ببرن .

هميشه جينگولكي باشيد .

فعلا خداحافظ      


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در سه شنبه هفدهم خرداد 1384 ساعت 11:43 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

امروز صبح ساعت 8 از خواب بلند شدم رفتم پيش الهام گفتم : برو به وبلاگم سر بزن رفتي ؟ گفت : نه ، گفتم  ماشالا ، رفتيم ديديم 15 تا نظر ، دهن الهام از طول تخت خوابمم بيشتر شد ، گفت : دو روز نشده 15 تا نظر ، بهش گفتم : ما اينيم ديگه همه دوسمون دارن ( حال كردم چون با اين 15 تا نظر اونم تو دو روز كف الهامو و اميرووو بريد كم كم بايد برن اين بغل بوق دوچرخه بزنن ، ولي خيلي دوستون دارم چون كم كم داريد روي الهام واميرووو را كم مي كنيد ، خيلي هم باحاليد وهمين طور نظرهاي قشنگ قشنگ وتوپ ميديد كم كم جواباتون رو ميدم  چون خيلي باحال بود ، خيلي هم جينگلي هستيد )  

راستي رفتيم كافي شاپ با الهام كوپ رويال خورديم خيلي حال داد جاتون خالي ( دارم دلتون روآب مي كنم )

امروز خيلي حرف زدم ، خيلي دوستون دارم قد يه دنيا  ( مواظب خودتون باشيد )

( راستي گلي جون هم مراقب خودت وهم آبجي كوچولوت باش واز طرف من بوسش كن )

خوب ديگه من ميرم

فعلا خداحافظ


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 ساعت 11:57 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

امروز صبح ساعت 9 بيدار شدم صبحونه خوردم يك ساعتي تلويزيون نگاه كردم ساعت 10 رفتم تو حياط گچ بازي  ساعت 11 هم رفتم كوچه آخه ديروز عموم دوچرخمو باد كرد من رفتم دوچرخه بازي فقطم با سرعت مي رفتم .

ساعت 12 تا 12 نيم آشپزي اونم اشكنه ، مامانم صدام كرد گفت : چيكار مي كني ؟  گفتم : كتاب مي خونم  گفت بيا سيب زميني خرد كن تسليم شديم ( من مي خوام كتاب بخونم ) بعد كه از بيرون آمد گفت : بيا مواظب پياز باش نسوزه ، رفتم آشپز خونه پياز كه سرخ شد رفتم پيشش گفتم : پياز سرخ شد ، آمدم برم گفت : سيب زميني ها رو بريز تو قابلامه بعد هم زيرشو روشن كن ، رفتم تمام كارهارو كردم آمد گفت : بيا اندازه سبزي و زردچوبه و نمك و رب بگم بريز توش ، نهار آماده شد . 

نهار كه خورديم به الهام گفتم پاشو بريم قالب وبلاگمو درست كن آمديم اينترنت حالا هنوز ما نرسيديم دوست خانم پريده ميگه لنيك كاكتوسو درست كن به آبجيم گفتم هنوز نرسيده لينكمو درست كن ، تازشم اول برا منو درست مي كني بعد برا اونو .

يك چيز ميگم به كسي نگيد ( ديشب برا شام خيارشورهارو با ريكا و اسكاچ شستم )

خوب امروز زيادي سرتون رو درد آوردم خيلي دوستون دارم وبراتون آرزوي موفقيت مي كنم

فعلا خداحافظ


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 ساعت 10:27 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


سلام

 

من عطيه هستم قراره اينجا بنويسم ده سالمه اميدوارم از من وحرفام خوشتون بياد

حالا كه تعطيل شدم مي خوام هر چند روز يه بار براتون بنويسم

دلم مي خواد هرچه زودتر مينا دوستم تعطيل بشه تا با هم بريم پارك حال كنيم

من هر روز ساعت 5 كه ديگه هوا خنك ميشه ، ميرم تو كوچه با بچه ها بازي مي كنم خدا كنه عموم زود بياد و دوچرخمو باد بزنه منم برم با دوستم ساناز دوچرخه  بازي كنم

دعا كنين امتحانامو مخصوصا رياضي رو خوب داده باشم 

خوب سرتون رو درد آوردم

فعلا خداحافظ

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط عطيه آهويي در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 ساعت 2:56 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت